باخته و برنده مون هیچ!!!
پورتال مرد غیر سیاسی
باخته و برنده مون هیچ!!!
2 مرداد 1395 ساعت 17:1 | بازديد : 134 | نويسنده : | ( نظرات )

سفر کرده

(( !! باخته و برننده مون هیچ !! ))

شب است ؛ شعر های آن دختر بینای دل را گوش می کنم

گوش کن !

می گوید: ...

(( اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش ))

(( منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم ))

(( اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم ))

(( منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم ))

خوب گوش کن ...

خواب نیست ...

صدایی می شنوی ؟!

صدای من ... ؟!

چی می گه ؟؟؟

نه اشتباه نکن !

صدای من نیست!

من خیلی وقته سکوت ! اجبار ! کردم ...

می خواستی چیکار کنم ؟؟؟

چه انتظاری داری ؟!

انتظار نداری شادی که از داشتنت

از صدات

وقتی برام می خوندی:

(( من برات بئس می زنم – تا تو رو برقصونم))

را داشته باشم ...

یا که نه منتظر کوه کنی هستی

که وقتی از پای درس استاد ،

خسته بیرون می آمدی

از سرمای زمستان می لرزیدی

آخه عادت داشتی حرص مو در بیاری لباس کم می پوشیدی

می خواستی سوار تاکسی پیر مرد بشی

می دیدی یک آدم برفی دیوونه زل زده بهت

بدون حس سرما

منتظرت بود ...

ساعت ها ... !!!

تا به اندازه لحظه ای ببینتت

با دست های سرد – خالی

نه ... مهرب